مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
486
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
من هرگز / تبهكار نبودهام و نه آبستن و نه صاحب شوهر / اگر تو بر دين راستين مىبودى آيا من از خداى بزرگ / پذيرفتن خود را دريغ مىكردم . بنشين يا برخيز ! / پس آن پيامآور خدا را تسبيح گفت و ناگهان بر او درآمد . / و پسرى يگانه و زيبا به دو بخشيد / از گريبان پيراهنش در سينهء او دميد / و خداوند رحمان مانع او نشد . / چون دوران آبستنى را به پايان برد و هنگام بار نهادن رسيد / سرزنش و پشيمانى به سراغ ايشان رفت / آنان كه پيرامون او بودند گفتند : چيز شگفتى آوردهاى / بايد او بيرون رانده شود و تو سنگسار گردى / پس آنگاه رحمتى از جانب خداوند مريم را دريافت / از سر راستى ، از رهگذر سخن پيامبرى راستگوى / و آن پيامبر به دو گفت : من از جانب خداوند آيتى هستم / و خداوند ، كه بهترين آموزگاران است ، مرا آموخت / فرستاده شدم نه به گمراهى / كه من بدبخت نبودهام و به زشتى و گناه نيز مبعوث نگشتهام . داستان عيسى بن مريم از حسن روايت شديم كه گفت وحى بر عيسى در سيزده سالگى فرود آمد و سى و سه ساله بود كه بالا برده شد و بيست سال پيامبر بود . و گويند كه وى آخرين پيامبر بنى اسرائيل بوده است . از ضحاك روايت شديم كه عيسى بر نصيبين مبعوث شد و پادشاه آنجا مردى سخت جبّار بود و داود بن بوزا نام داشت و ايشان بتپرستان بودند و روزگار پزشكى و پزشكان و معالجه بود و عيسى هم از نوع هنر ايشان معجزهاى آورد كه ايشان را ناتوان كرد و اين از تمامى قدرت و توانايى نيروست كه كسى در همان راهى كه خصم او دارد با او به معارضه برخيزد تا بهتر بتواند شبهه را از ميان بردارد ، و از تهمت به دور تر باشد . همچنان كه موسى به روزگارى آمد كه زمان جادوگران بود و جادوگرى ايشان را باطل كرد . و محمد به روزگارى كه زمان خطيبان و بليغان و شاعران بود آمد و چيزى آورد كه ايشان را درمانده كرد . گويند كه حواريون به عيسى ايمان آوردند و ايشان برگزيدگان او بودند و اين پس از آن بود كه وى براى ايشان مرده زنده كرد و كور را بينايى داد و پيس را شفا بخشيد و از آنچه ايشان در خانههاشان مىخوردند و براى فردا پس انداز مىكردند ، خبر داد و از گل پرندهوارى آفريد . سپس ايشان از وى خواستار مائده شدند ، بعضى گويند كه مائده بر ايشان فرود آمد و ايشان از آن خوردند و سپس كافر شدند و به گونهء خوكان مسخ شدند و حسن گويد كه ايشان خواستار مائده شدند و چون گفته شد كه « پس از آن